حندق بلا و متعلقات
بسته به شکل و شمایل خونوادگی هرکسی یه جور رفتار خاص توشون درست میشه، یه سری زود می خوابن، یه سری خیلی آرومن و خودتو جلوشون بزنی هم صدا از دیوار در میاد ولی از اینا نه ، یه سری مثل کولیا یه بند زاییدن، انداختن رو هم و....، تو خونواده ماهم همه علاقه و تفکر و لذتشون جمع میشه تو غذایی که می ذارن جلوشون. بزرگه تا تقی به توقی می خوره مزاجش به هم میریزه، کپل جان و موجو هم خوششون نیاد میرن نیمرو می خورن .
یه چند روزیه بابام بعد عمری دست عیالش گرفته و زدن به جاده و رفتن کربلا ، ماها رم به هم ول کردن درس بخونیم و در آینده کسی بشیم و نام خاندامونو یدک بکشیم تا هروقت تجمع فامیلی صورت میگیره افتخاراتمونو بپاشیم تو صورت همدیگه.

و از اونجا که ما بچه های خوش خوراک و تن پروری بار اومدیم ، نمی تونیم با آش و بلغوریایی که مامان بزرگه گل هم می کنه و به عنوان غذا روز و شب میریزیم تو حلقمون کنار بیایم !! . مزاج داداش بزرگه داره روز به روز وخیم تر میشه.موجو رو هم دیگه میشه به عنوان تخم مرغ کاکلی گذاشت رو کابینت . التماس می کنن کانون گرم خونواده رو به دست بگیرم و خودم چیزی برای حندق های بلائشان درست کنم.حیف که نمی تونم و از صب تا شب فقط باید طرح هام رو اجرا کنم و خودمو به ژوژمان آخر ترم برسونم.امیدوارم برادرا تا اون موقع زنده بمونن!!
nobody love you