پدر من
پدرِ من بد منو نگا می کنه (پدر ِ من ...)
پدر ِ من بعدش منو صدا می کنه ( پدر ِ من ...)
میگه تو که بیکاری ، تا لنگ ظهر که می خوابی
پدرم ببخش ولی من از دست رفتم!
گیج و ویج توی دایره می چرخم مثل پرگار
دستامو سفت بگیر چون الان لب پرتگام
امروزم وصله به دیشب ، خسته ، چِت، خوابم میاد ولی این چشما بسته نمیشه
حال نمی کنم آفتاب اومده بیرون باز
موندن خونم از دیروز بام
باز رفتی، شدم فاز منفی ، با اون لیوانو با اون سیگار ِ توش
صبح تا شب بیداری روحتو می شکافی می خوابی روزا و شیماس و بلوز
واسه همینه که عکست تو آیینه وا میره باریک و خالی و تاریکه

وقتی جاست فرندمون نصفه شب یهو پا میشه بعدشم هوس می کنه حال ما رو هم بپرسه، منم همش فک می کنم دارم توهم می زنم و هی با خجستگی کامل شروع می کنم اعتراف گرفتن ازش که بگو چی مصرف کردی که زده به سرت نصفه شبی اونم خوشحالتر از اونور جواب بده هیچی، بعدشم بخوام گوشیو بده به عموش که اونجا نشسته تا از زیر زبون اون حقایقو بکشم بیرون،عموشم بدتر از خودش صدا خشن ِ نارحت باشه و من بترسم و بگم گوشیو برگردونین، بعدم بگه بذار برم قلیون بزنم بیام باز بزنگم، منم بگم باشه! بعد جفتمون دوباره بخوابیم، آخرشم معلوم شه فقط نصفه شبی تشنش شده می خواسته بره آب بخوره !، من هیچ شعر دیگه ای جز متن بالا به ذهنم نمیرسید واسش،حیف نمی فهمیدم دارم چیکار میکنم و چی میگم وگرنه در جا از برایش می خوندم!!
و تیکه آخر هم تقدیم میشه باز به جاست فرندمون که دیروز تا شنیده باباشو بردن بیمارستان ، تخته گاز تا شهر اونا رونده!!این عشق پدر_فرزندی الان منو ذوب کرد!!:))
بابایی یاد روزایی که می خوندی لالایی
بابایی ما پایینیم و تو اون بالایی
بابایی یاد روزایی که می خوندی لالایی
بابایی لالایی بابایی
اوووووووه اوووو
بابایی یاد روزایی که می خوندی لالایی
بابایی ما پایینیم و تو اون بالایی
بابایی یاد روزایی که می خوندی لالایی
بابایی بابایی بابایی
پ.ن: زدبازی ( پدر ِ من، بد منو نگاه می کنه)
nobody love you